مؤلف مجهول
229
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب بيستم در تذكرهء احوال و تفسير اوضاع حضرت شيخ شقيق رحمة الله عليه ] باب بيستم در تذكرهء احوال و تفسير اوضاع و تعيين اطوار شيخ محق « 1 » حقيق و در درياى عميق ، و به اوصاف حميده يليق ، و به راه روان حق رفيق ، و مجاور بيت العتيق ، و متابع صديق صديق ، شيخ الشيوخ و قطب زمان ، حضرت شيخ « 2 » شقيق رحمة الله عليه ، كه مولد او شيراز بود . مردى بود در كمال فصاحت و بلاغت ، و علوم غريبه بسيار مىدانست ، مثل « 3 » كيميا و سيميا و جفر و غيرهم . اما در اوايل حال از پدر و مادر خود در صغر سن يتيم مانده بود و در حمام فوته « 4 » دارى مىكرد . و اوقات گذر از آنجا مىرسيد ، و سرتراشى هم بهقدر مىدانست و خادمى را نيك مىكرد . روزى در حمام بود و به مردم فوته « 5 » مىداد . مردى آمد و فوته طلبيد . به او نيز فوته داد و بعد از آن به سرتراشى مشغول شد . همان مرد كه فوته طلبيده بود ، آمد و سرتراشى فرمود و خادمى هم . حضرت « 6 » بزرگوار خادمى نيك كرد « 7 » . بعد از فراغ خادمى ، آن مرد گفت : اى جوان ! از كجايى و نام تو چيست ؟ بزرگوار گفت : اى خواجه ! از همين ديارم و نام من شقيق است ، و پدر و مادر ندارم ، ناچار به اين نوع چيزها اوقات مىگذرانم . آن مرد گفت : چه نيك نامى ! بزرگوار گفت : اى خواجه ! اين نام چگونه نيك بوده باشد كه « 8 » به نيكى ياد مىكنى ؟ كه بالفعل به شنيدن سهل در گوش مى درآيد و در گفتن ثقيل در زبان مىآيد . آن مرد گفت : اى جوان ! اگرچه آن « 9 » نوع است ، اما معنى وى پارهكننده است ، زيراكه شقيق بر وزن فعيل است ، و اين وزن گاهى به معنى اسم فاعل مىآيد و اينجا « 10 » اين معنى « 11 » مقصود است . و بدانكه « 12 » هركه به اين نام است ، گشايندهء جميع اشياء عالم غيب خواهد بود و پارهكنندهء پرده غيب . و جميع علوم ظاهرى را به قوت باطن كشف كند و اهل ظاهر در پيش او كسب علم ظاهر كنند . اى جوان ! بااينهمه استحقاق و قابليت اين چه كار است كه اختيار كردهاى و مىكنى ؟ بزرگوار گفت : اى خواجه ! چه كنم كه بىكسم ، از سر بيچارگى اين كارهام . آن شخص گفت : پيش من توانى بود كه ترا نيك تربيت كنم و از علوم غريبه بسى مىدانم به تو تعليم كنم ، شايد « 13 » اوقات تو ازين كه هست بهتر گذرد . بزرگوار گفت : اى خواجه ! اگر اين مىكنى ، عين عنايت است كه در حق من خواهى « 14 » كرد ، و از اين سبب نزد حق سبحانه و تعالى مأجور خواهى گشت « 15 » و من اين نوع كس مىجستم و نمىيافتم . بعده از خدمتى كه در
--> ( 1 ) - ب ، ت : - محق ( 2 ) - ب : - شيخ ( 3 ) - ب : - مثل ( 4 ) - ب : فوطه ( 5 ) - ب : فوطه ( 6 ) - ب : + شيخ ( 7 ) - ب : نيك مىكرد ( 8 ) - ب : - كه ( 9 ) - ب : اين ( 10 ) - ب : - اينجا ( 11 ) - ت : - معنى ( 12 ) - ب : زيراكه ( 13 ) - ب : + كه ( 14 ) - ب : خواهيد كرد ( 15 ) - ب : خواهيد گشت